نشانی از گذشتگان
نشانی از گذشتگان
او تمام زندگی اش را در صحرا سپری کرده بود ، اما کل آن برای من جدید بود . او پرسید:" آن جای پای ِ روی ماسـه ها را ببین ؟ " ، به نقطه ای روی ِ یک تخته سنگ اشاره کرد .من با دقت هر چه تمام تر نگاه کردم . [ پاسخ دادم ] : " نه ، نمی توانم هیــچ چیــــــزی ببینم ! " . او خندید [ و گفت ] : " آن فقط یک نکته است ؛ جایی که شما نتوانید اثری را ببیندی ، جایی ست که انسانهای اولیه در آنجا قدم زده اند. "
ما کمی جلو تر رفتیم ، و او به یک دهانه اشاره کرد ، که در دیواری سنگی پنهان شده بود . او پرسید : " آن خـــانه را بالای آنجا ببین ؟ " . من چشمانم را ریز کردم و با دقت نگاه کردم ، [ و پاسخ دادم ] : " آنجا هیچ چیز برای دیدن نیست . "او لبخـــــند زد [ و گفت ] : " تو دانش آموز خوبی هـــستی ؛ جایی که سقف یا دودکــــشی نیست ، جایی ست که انســــانهای اولیه خانه ای دوســـت داشتنی برای زندگی
داشته اند . "
ما کمی کلافه شدیم ، و پشت سر ما منظـــره ای افسانه ای ظاهر گـــشت -- هزاران هزار گل صحرایی در حال شــــکوفایی ! او از من پرسید : " آیا می توانی ببینی چقدر اشتباه آمدیم ؟ ". من دستــانم را تکان دادم ، [ و گفتم ] : " آن فقط موجی عاشقانــــه از پی موجی دیگر است ! " . او با صدایی آهسته گفت : " بله ؛ جایی که هیچ چیز اشتباه نیــــــــست ، جایی ست که انــــسانهای اولیه بیش از همه محصول درو کرده اند . " . من درباره ی هـــــمه ی اینها فکر کردم ، درباره ی این که چگونه نســـــلها برای اولین بار در همسازی با زمین می زیسته اند ، [آنها] مکانهایی که در آن می زیـسته اند را بدون هیچ نشانی از آلودگی و ناپاکی ترک کرده اند .
آن شب در اردوگاه گفتم :" تو یک چیز را فراموش کردی . " . او پرسید : " آن چیست ؟ ".[ پرسیدم ]:"انسانهای اولیه کجا دفن شده اند ؟ " . بدون پاسخی ، او چوبش را درون آتش حرکت داد . تابشی نورانی زبانه کشید ، آتش را فراگرفت و ناپدید شد . معلمم نگاهی کلی به من کرد تا ببیند شاید من این درس را فهمیده باشم . من بسیار ساکت نشسته بودم ، و سکوت ام به او گفت که من فهمیده ام
از کتاب رقص رویا « Dancing The Dream





