تبليغاتX
Michael Jackson Is The King Of Pop

Michael Jackson Is The King Of Pop

مايکل يعنی...........


مايکل يعنی...........

 

م = مقدّس ، آ = آسمنی ، ی = يکتا ، ک = کيميا ، ل = لوند

 

جوزف يعنی...........

 

ج = جذاب ، و = اميدبخش ، ز = زيبا ، ف = فرشته

 

جکسون يعنی................

 

ج =جادويی ، ک = کودکانه، س = سخاوتمند ، و = اسطوره ، ن = نو آور

 


Free Image Hosting at allyoucanupload.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 17:8  توسط Sam  | 

همچو راهپیمایی فیل ها

So the Elephants March

همچو راهپیمایی فیل ها 

 

واقعیتی عجیب درباره ی فیل ها چنین است که:بقای ِ زندگی شان در این است که نباید بیفتند .

هر حیوان دیگری می تواند سقوط کند و دوباره برخیزد.اما یک فیل همیشه ایستاده است ، حتی هنگام خوابیدن .اگر یکی از اعضا گروه بلغزد و بیفتد ، او درمانده است .آن بر پهلویش قرار می گیرد ، و درگیر وزن زیادش می شود .در حالی که سایر فیلها در اطرافش فشار وارد خواهند کرد و با پریشانی سعی در بلند کردن دوباره ی آن می کنند ، معمولاً آنها نمی توانند این کار را انجام دهند [ و فیل را به حالت ایستاده باز گردانند ] .فیلی که افتاده با نفس های آرام می میرد .دیگران شب زنده داری می کنند و سپس به آهسته گی پیش می روند .این چیزی ست که من از کتابهایی که دباره ی طبیعت است آموخته ام ، اما اگر اینها حقیقت باشند ، شگفت زده می شوم .آیا دلیل دیگری وجود ندارد که چرا فیلها نمی توانند بیفتند ؟شاید آنها مصمم هستند که اینگونه نیست .نیفتادن مآموریت آنهاست . نتیجه می گیرم که داناترین و شکباترین ِ حیوانات ، پیمانی بسته اند -- من تصور می کنم این مربوط به گذشته است ، زمانی که عصر یخبندان رو به پایان بود .[ فیلها ] در طول زمین ، در گروه های ِ بزرگ حرکت کردند ، در پی یافتن علفهای بلند ، انسان های خُرد با نیزه های سنگی شان تعقیبشان می کردند .فیل های اینطور فکر می کردند : " این آفریده چه ترس و ناراحتی دارد . اما او به سوی مالک شدن زمین پیش می رود . ما به اندازه ی کافی باهوش هستیم که این را بفهمیم . بگذار ما مثالی برای او باشیم ." سپس فیلها سرهای خاکستری شان را نزدیک هم کردند و به تعمق پرداختند .چگونه مثالی می توانستند برای نشان دادن به انسان بزنند ؟آنها باید به انسان نشان می دادند که قدرتشان بیشتر از اوست ، برای این که مطمعناً این درست بود .آنها می توانستند نارحتی شان را پیش از این به او [ انسان ] نشان دهند ، که وحشتش برای نابودی تمام جنگل ها کافی بود .یا آنها می توانستند بر تمام ترسهای انسان حکمرانی کنند ، دشتهایش را نابود کنند و کلبه اش را ویران کنند .در لحظه های نا امیدی بزرگ ، فیلهای وحشی همه ی این چیزها را عملی خواهند کرد ، اما همانند یک انجمن ، سرهاشان را به یکدیگر نزدیک کردند ، آنها مصمم شدند که انسان بهترین[درس] را از این پیام دسته جمعی خواهد آموخت . آنها گفتند : " بگذار تکریم زندگانی را به او نشان دهیم . " . و از آن روز به بعد ، فیلها جانوران آرام ، ساکت و شکیبایی شدند .آنها به انسان اجازه داند که براندشان و همانند اسیرها مهارشان کنند . آنها به کودکان اجازه دادند به بازی هایشان در سیرکها بخندند ؛ از دشتهای آفریقا ، مکانی که آنها از ابتدا همانند یک پادشاه زندگی می کردند ، تبعید شدند .اما مهم ترین پیام فیلها در حرکت کردنشان است .زیرا آنان می دانند که زندگیشان در حرکت کردن است .طلوعی از پس طلوعی دیگر ، عصری پس از عصری دیگر ، گروهها راهپیمایی کردند ، قسمت عمده ای از زندگی این است که هرگز سقوط نکنند ، قدرت همیشگی آرامش . حیوانات بیگناه ، بعد از تمام این جریانات بدگمان نشدند ، آنها توسط هزاران گلوله ای که شلیک می شود سقوط خواهند کرد ؛ بر خاک خواهند افتاد ،به وسیله ی طمع بی شرمانه ی ما منقرض خواهند شد . ابتدا نرها سقوط می کنند ، زیرا که عاج هاشان می توانند به جواهرات بدلی تبدیل شوند .سپس ماده ها سقوط می کنند ، زیرا که آن مرد ممکن است جایزه ای بگیرد . فرزندان [فیل ها ] از حس کردن بوی خون مادرشان با جیغ می دوند ، اما این آنها را خسته می کند و این راه برای فرار از تفنگها راه خوبی نیست .خاموش ، بی همراهی هیچ کسی که مراقبتشان کند ، آنها خواهند مُرد ، و تمام استخوانهایشان در زیر آفتاب خواهد پوسید .در میان بسیاری از مرگ ها ، فیل ها تنها می توانستند تسلیم شوند .تمام چیزی که انجام می دهند افتادن بر روی زمین است .این کافی ست .آنها به یک گلوله نیاز ندارند : طبیعت به آنها مقام سقوط کردن و یافتن آرامش را اهدا می کند .اما آنها عهد باستانیشان را به خاطر می آورند و تعهدشان به ما را ؛ کدام یک مقدس است ؟

بنابراین فیلها راهپیمایی می کنند و هر گامی که بر می دارند ضربه ای ست به خارج از کلمات گردگفته :" تماشا کن ، بیاموز ، عشق را . تماشا کن ، بیاموز ، عشق را " آیا می توانید صداشان را بشنوید ؟ روزی با خجالت ارواح دهها هزار پادشاه دشت ها خواهند گفت :" ما از شما متنفر نیستیم . سر آخر نمی بینید ؟ ما مایل به سقوط بودیم ، بنابر این شما ،انسانها ی کوچک عزیز ، هرگز دوباره سقوط نکنید

از کتاب رقص رویا « Dancing The Dream »

نوشته مایکل جکسن « Michael Jackson »

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 16:33  توسط Sam  | 

Awards 1980 / Awards 1981

 Awards 1980

American Music Awards

Favorite Male Soul Artist
Favorite Soul Album ["Off The Wall"]
Favorite Soul Single ["Don't Stop 'Til You Get Enough"]

Billboard Awards

Top Black Artist
Top Black Album ["Off The Wall"]

Cashbox

Top Soul Album ["Off The Wall"]

Grammy Awards

Best R&B Performance ["Don't Stop 'Til You Get Enough"]

Hollywood Walk Of Fame

The Jacksons receive a Star on the Hollywood Blvd.

NAACP Image Awards

Best Singing Group [The Jacksons


Awards 1981

American Music Awards

Favorite Male Vocalist - Soul/R&B
Favorite Album - Soul/R&B - "Off The Wall"

Brit Awards (British Phonographic Industry Awards)

Best Album - "Off The Wall"

Cashbox

Soul Album Of The Year - "Off The Wall"

NAACP Image Awards

Best Singing Group - The Jacksons

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 2:25  توسط Sam  | 

چند تا عکس از bad tour...............................

چند تا عکس از bad tour...............................


Free Image Hosting at allyoucanupload.com                    Free Image Hosting at allyoucanupload.com                   Free Image Hosting at allyoucanupload.com            Free Image Hosting at allyoucanupload.com

Free Image Hosting at allyoucanupload.com              Free Image Hosting at allyoucanupload.com                   Free Image Hosting at allyoucanupload.com                     Free Image Hosting at allyoucanupload.com

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 0:45  توسط Sam  | 

بالها بدونِ من

 

بالها بدون من

 

ماه آگوست بود ، و من به آسمان بالای سرم نگاه می کردم . به قوشی که در هوای گرم اوج می گرفت و می چرخید نگاه کردم. بالاتر و بالاتر می رفت . می چرخید ،تا این که در هوا جیغی کشید و ناپدید شد . ناگهان احساس فقدان چیزی را در پشتم کردم . با گریه گفتم : " چرا من بدون بالهایم رشد کردم ؟ "سپس روحم گفت : " طریقه ی شاهین ها تنها راه نیست . تفکر تو رها تر از هر پرنده ای ست ."پس من چشمانم را بستم و روحم نیز به پرواز در آمد ، به شکل مارپیچی ، بالاتر از شاهین پرواز کرد و سپس به ماورا رفت ، چنین بود که من تمام زمین را از بالا تماشا کردم .اما چیزی اشتباه بود . چرا من احساس تنهایی و سرما می کردم ؟قلبم گفت : " تو بالهایت را بدون من رشد دادی . آزادی بدون عشق چه ارزشی دارد ؟ " چنین شد که من آرام به کنار تخت کودک بیماری رفتم و برایش لالایی خواندم . او در خواب لبخند زد ، و قلبم هم به پرواز در آمد . روحم تمام زمین را احاطه کرد . من آزاد و عاشق بودم ، اما هنوز چیزی غلط بود .بدنم گفت : " تو بالهایت را بدون من رشد دادی . پرواز تو تنها یک خیال است . " من به کتابهایی که قبلاً تکذیبشان کرده بودم ، نگاهی انداختم و درباره ی انسانهای مقدس در هر سن ، که قبلاً واقعاً پرواز کرده بودند ، مطالعه کردم.در هند ، ایران ، چین ، و اسپانیا ( حتی در لس آنجلس ) ، به قدرت روح پی برده اند ، نه تنها در قلب ، بلکه در هر سلول از بدن . قدیسه ترزا گفت :" مثل این که بوسیله ی یک شاهین بزرگ به آسمان برده شوید؛ شادی ِ من ، مرا به آسمان برد." من کم کم به این شاهکار متحیر کننده ایمان آوردم ، و برای اولین بار در پشتم احساس کمبود چیزی را نکردم .من آن شاهین ، بچه و آن قدیسه بود م.در نظرم آنها مقدس آمدند و حقیقت به خانه رسید :وقتی تمام زندگی مقدس بشود ، همه صاحب بال می شوند

 

Dancing The Dream " از کتاب رقص رویا

نوشته یMichael Jackson

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:21  توسط Sam  | 

WALLPAPERS

{يک سری wallpaper گذشتم به صورته thumbnails هستش.شما ميتوانيد با click بر رويه عکس، سايز بزرگ عکس را مشاهده کنيد، تشکّر...........}


Free Image Hosting at allyoucanupload.com                           Free Image Hosting at allyoucanupload.com                                Free Image Hosting at allyoucanupload.com


 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 16:40  توسط Sam  | 

That one in the mirror

That one in the mirror

قطعه ی زیر با عنوان آنکه در آینه ست، قطعه ایست سرشار از روح بزرگ یک انسان. انسانی که خاک را سبز می خواهد و عشق را شایسته ی زیباترین آفریدگان. انسانی که نگریستن به درون را به شایسته ترین و زیباترین وجه ممکنه به ما آموخت. بله او کسی نیست جز مسافری بزرگ که در آینه ها و ابریشم ها طلوع کرد و بایسته ترین زندگی را به ما آموخت. زیستنی که تنها بر ستون بلند عشق استوار است.

می خواستم دنیا را تغییر دهم، پس صبحی از خواب بیدار شدم و در آینه نگریستم.

آنکه نگاهم می کرد گفت: زمان زیادی نمانده، زمین با درد عجین شده و کودکان گرسنه اند. ملتها با بدگمانی و تنفر از هم جدا می شوند، آب و هوا در حال نابودیست. کاری بکن فراتر از کمک.

آنکه درون آینه بود بی نهایت مایوس و عصبانی می نمود، همه چیز شبیه وضعی در هم و بر هم، یک تراژدی و یک بدبختی بزرگ بود. به این نتیجه رسیدم که باید حق با او باشه. آیا من هم احساس وحشتناکی در این مورد نداشتم؟ درست شبیه او؟ از این سیاره استفاده می کنند و آنرا دور می اندازند. از اکنون فکر چگونه زندگی کردن یک نسل مرا وحشت زده می کند.

کار سختی نیست پیدا کردن انسانهای نیکی که می خواستند مشکلات این زمین را حل کنند. زمانی که راه حلهایشان را شنیدم، به این اندیشیدم: آرزوهای خوب زیادی در این بین هست، و نگرانی هایی بسیار زیادتر. شب هنگام قبل از رفتن به بستر خواب، آنکه درون آینه بود با جدیتی راسخ به من نگریست و گفت: اکنون می خواهم به جایی برویم و افزود: البته اگر هرکس قسمتی از آن را انجام دهد.اما هیچکس ذره ای از این وظیفه را انجام نداد. تنها تعدادی اندک اینکار را کردند، اما آیا آنها توانستند روشی را متوقف کنند؟ آیا درد، گرسنگی، تنفر و آلودگی تا حدودی حل شد؟

تنها آرزو کردن راه حل نبود ... راه را یافتم. زمانیکه صبح روز بعد از خواب برخاستم، آنکه در آینه بود با سردرگمی به من نگریست << شاید نا امید شده بود >>

او با خود به زمزمه سخن می گفت ... ناگهان با نگاهی عمیق به چشمانم نگریست، خود را از قید و بندها رها کرد << من و تو باقی خواهیم ماند. سرانجام همه چیز را سامان می دهیم >>

وقتی او اینرا گفت احساسی غریب داشتم. خطاهای زیادی در بین هست. تردیدی ضعیف در من شکل گرفت، به گونه ای که تابحال بدین وضوح برایم رخ نداده بود. آیا آنکه در آینه ست من نیستم؟ او احساس جدایی دارد. او تنها می خواهد مشکلات ( خارج از خود ) را حل کند. ممکن است تمام مشکلات باشد، ممکن است نباشد. او تنها به مقصد خواهد رسید.

اما من آن احساس را ندارم، آن مشکلات واقعا در بیرون نیستند. من آنها را درون خود احساس کردم.

کودکی در اتیوپی می گرید، یک مرغ دریایی بطرزی رقت انگیز در روغن چراغ زجر می کشد، گوریلی به وضعی نابخشودنی شکار شده، سربازی نوجوان که با شلیک گلوله های هواپیما های در حال پرواز بر خود می لرزد: آیا این احساسات را درون خود حس نمی کنم زمانی که می شنوم و می بینمشان؟

دفعه ی بعد من به درون آینه خیره شدم، آنکه مرا می نگریست شروع به محو شدن کرده بود. او تنها تصوری بود بعد از تمام این وقایع. او انسانی تنها و منزوی که مجموعه ای از پوست و استخوان بود را نشانم داد << آیا فکر می کردی من همانم؟ >> تحولی در من آغاز گشت. من تنها و وحشت زده نبودم. درد و رنج زندگی مرا لمس کرد، اما به اینجا رسیدم که لذت و خوبیهای زندگی خیلی قوی ترند و این تنهایی بهبود می یابد. زیستن شفابخش زندگی ست، آموختم بزرگترین کاری که می توانم برای این سیاره انجام دهم عشق ورزیدن به کودکان است.

آنکه درون آینه بود خود را گم کرد و پا پس کشید. او هیچگاه درباره ی عشق نیندیشیده بود. دیدن مشکلات کار ساده ایست زیرا عشق به معنای واقعی درستکار است.

هی رفیق، با او زمزمه کردم: آیا فکر می کنی مشکلات بدون بودن عشق قابل حل اند؟ آنکه درون آینه بود مستاصل می نمود. تنها بودن برای مدتی طولانی، اعتماد نداشتن به دیگران و به دیگران اعتماد کردن، او به جدا کردن خود از واقعیت های زندگی معطوف بود. پرسید: << آیا عشق واقعی تر از درد و رنج است؟ >>

گفتم: نمی توانم قول بدهم که اینگونه است. اما ممکن است اینگونه باشد. بیا کشف کنیم، آینه را با نیشخندی لمس کردم.

بیا دیگر بار تنها نباشیم. آیا شریک و همراه من می شوی؟ اکنون بیا. صدای آن رقص موعود را می شنوم. آنکه درون آینه بود با شرم لبخندی زد. او آموخته بود که می توانیم بهترین دوستان هم باشیم. ما می توانستیم صمیمی تر از همیشه، با عشقی افزون و صادقانه برای همیشه با هم باشیم. آیا او می توانست دنیا را تغییر دهد؟ من فکر می کنم او می تواند، زیرا مام زمین می خواهد همیشه شاد باشیم و به آن عشق بورزیم بقدر نیازهایش. او نیاز به افرادی شجاع در کنارش دارد، کسی که شهامت بخشی از وجودش باشد، درست مثل کودکی که برای راه رفتن به اندازه ی کافی احساس شجاعت می کند زیرا دستهای مهربان مادری از پشت حامی اوست. وقتی نسبت به آنکه درون آینه است وجودم سرشار از عشق می شود، دیگر هیچ اتاقک آکنده از ترسی وجود ندارد. هنگامی که ما ترسیده و وحشت زده بودیم، عشق ورزیدن به زندگیمان و این سیاره را از یاد برده بودیم. ما ارتباطمان را قطع کرده بودیم. اکنون چگونه شخصی که رابطه ها را قطع کرده می تواند به کمک این سیاره بشتابد؟ با اینکه این سیاره نیازهایش را به ما گوشزد می کند، با گوش نکردن به آن برمی گردیم به ترس و وحشت گذشته.

یک چیز را می دانم: هیچگاه احساس تنهایی نخواهم کرد وقتی خود را کودک این زمین بدانم. نباید تنها به شخصیت نجات دهنده یی که شناختمش تکیه کنم، باید هر روز و هر روز شور زندگی را به خود تزریق کنم.

کودکان و دردهایشان، کودکان و لذت هایشان، نسیم اقیانوس به زیر نور خورشید، اندوه اقیانوس با روغن های سیاه در آن، حیوانات شکار شده در ترس، انفجار حیوانات با لذت گریختن برای زنده ماندن.

این حس ( داشتن دنیا در درونم ) حالتی ست که می خواهم همیشه احساسش کنم.

آنکه درون آینه ست گاهی اوقات دچار تردیدهایی می شود. پس به او توجه می کنم. هر صبح آینه را لمس می کنم و برایش زمزمه می کنم: << اوه، دوست من. صدای رقص موعود را می شنوم. آیا همراه من می شوی؟ بیا

DANCING THE DREAM / MICHAEL JACKSON

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 14:56  توسط Sam  |